به یاد زنده یاد قیصر امین پور
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
پ.ن : مرگ ... یعنی آخرین پی نوشت ...
یه چیزی بگم : دلم ٬ شانه هایت را میخواهد ٬ برای ...
جالب بودی ... هم خندیدم و هم حرص خوردم با مطالبت ....
اگه شعری از قیصر امین پور داشتی ضمیمه ای این پست بکن ....
موف ق با شی ..
خوب این شعری که نوشتم واسه قیصر امین پور بود دیگه ...
یادمه اون روز توی ماشین نرگس یه نفر بود که می گفت من چلچراغ نمی خونم فقط می خرم ! : دیییییییی
تو فال گوش وایساده بودی ؟!!! بعدش اون یکی نگفته بود عکس هم میگرفته ؛)) ...
خالق جانداران
... و تو هم خری ؟ یا ستاره ای ؟یا کوهی ؟ یا جادهی ؟ یا رودی ؟
تو هم فهمیدی ...
پس چرا من اصلا غمگین ناک نیستم؟؟؟؟!!!
خدا را شکر ...
مرگ یک بخش است...
روحش شاد!
عشق هم یک بخش است !
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا این روزها
از دوستان و آشنایان هر کس مرا می بیند از دور می گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگ
گاهی کمی گیجم
حس می کنم ...